طریقة السیاسة - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 3:00
شیخ گفت: همه ی آدم ها سیاست دارند حتی آنهایی که ادعا می کنند سیاست ندارند هم از سیاستشان است، مرید گفت : اینجوری که خیلی دنیا کثیف میشود، شیخ گفت: خب بگذار کثیف بشود دنیا این همه کثیفی دارد این هم رویش، مرید گفت: یا شیخ من دنبال شخصی بی غل و غش و ساد
....از خوندنت عاصی ام - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 3:00
گفت بهار که میشود هوا دیگر آلوده نیست ولی باد های بهاری این گرد و خاکها را به چشم و چال آدم هدایت می کند و آدم همش چشمش را می خاراند، گفتم اوهوم و شانه هایم را بالا انداختم، گفت تو چهره ی مهربانی داری و اصلاً بهت نمی آید اینقدر سرد با آدم ها برخورد ک
کوتاه کرد قصه ی زهد دراز من - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
هفت صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم که نترسم و آیینه ی قدی اتاقم را نگاه کنم، که آیا هنوز هم وقتی بیدار میشوم بالا بلندِ عشوه گرِ نقش باز هستم یا نه، ولی تنها بالا بلند بودم و عشوه گری نقش بازی ام را از دست داده بودم، به خودم نگاه کردم دیدم که ا
جمعه، چهارم رمضان یک هزار و چهارصد سی و هفت هجری قمری - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
حضورم در خانه آزارم میدهد، دیدنِ آب سرد کن یخچال و میوه های رنگارنگش مرا تحریک نمی کند اینکه امتحان دارم و نای درس خواندن ندارم تحریکم می کند تا پرنده ی خیالم را پرواز دهم و من خودم می دانم که "پرنده ی خیال" را در کتاب های دبیرستان خوانده ایم و خیلی
کال آو دیوتی - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
بجای اینکه چندین نفر را دوست بدارید،گاهی یک نفر را چندین بار دوست بدارید، بجای آنکه همش خودتان را لوس کنید، بگذارید کمی دیگران هم خودشان را لوس کنند، بجای آنکه مسخره بازی در آورید جدی باشید و عمیق باشید، بجای آنکه خودتان را بگیرید، عمق مطلب را بگیرید، -چقدر بدید اصلاً- ندای وظیفه ی تان را از حالت سا...
منی که پست و لغزیدمو؛ - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
دلم می رود برای دیدنت، باورم نمیشود به این نحو و به این شمایل ریز و مسخره بیایی و ریز و مسخره رُسوخ کنی و ریز و مسخره روی مخم بروی، ولی فکر که می کنم تو نه ریزی نه مسخره بلکه خیلی هم درشت و جدی هستی، آنقدری که من همین امشب می زنم ریشمــــــو، می زنم
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
شبیه آتش کوچکی که هر بار دیدنت نفت و الکلی است بر پیکره ی این آتش و من هر بار بیشتر گُر میگیرم و هی گُر میگیرم وباز گُر میگیرم و مگر یک آدم چقدر می تواند گُر بگیرد گل من؟ آنوقت هیچ آتش نشانی ای نمی تواند مرا خاموش کند در کل شهر! در من حسی همچون اشتیا
ــــــ خماری و هر چه که هست! - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
حال مرا فقط یک عدد خمار درک می کند، که معتاد شده به صبح بخیر گفتنت که معتاد شده به والا گفتنت که معتاد شده به نگرانیِ به خانه رسیدنت که معتاد شده به از سر و کول بالا رفتنت! رابطه ی مضحکی است آنچه که بین من و تو در می گذرد، آنچه که مرا به تو گرفتار کر
که این کارِ دله ــــ - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
این قالب خیلی روشن است، قالب قبلی خیلی تیره بود، و لابد باز هم قرار است دلم را بزند، سپهر می گوید من خیلی زیاد زیاد تغییر می کنم و آدم باید ثبات شخصیت داشته باشد، سپهر برادرم است، او انسان ضد حال و آدم ضایع کنی است، ولی من خیلی دوستش دارم، چرا که تنه
چسناله گونه - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
در چهار روز اخیر به اندازه ی تمامِ آن سه کیلو اضافه وزنم گریه کردم، حتی کمی بیشتر از سه کیلو اضافه وزنم گریه کردم، بابا فکر می کند من مریضم، می گوید برو دکتر قیافه ات شبیه اجساد است، ولی من فقط گریه می کنم، سپهر می گوید بیا یک دست بازی کنیم فراموشش
طریقة العشق - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 16:23
شیخ گفت: همیشه اولین عشق پایدار ترین عشق است و تا ابد در خاطر آدمی میماند، مرید گفت: ولی شیخ دهن من آسفالت شده است و اولین عشق من با من نامهربانی می کند، شیخ گفت: نامهربانی و توسنی کردن از خصایل معشوق است، مرید گفت: ولی شیخ من همه چیزم اعم از غرور و