وبلاگ دکمه ها را فیلتر کردند،در واقع حذفش کردند، دلیلش را نمی دانم، ولی خب بسیار سلطان دکمه ها را ناراحت نمود ولکن سلطان دستش از روی دکمه کنار نمیرود، فعلاً دارد با آرامش واقعی اش گذران عمر می کند و سر فرصت دوباره وبلاگ دکمه ها را به راه خواهد انداخت...
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
خداروشکر بالاخره همه چیز آنطور که دلم میخواست پیش رفت، فضای این وبلاگ غمگین است در حالی که من در شاد ترین حالت ممکنم، ولی دیگر رغبت نمی کنم تا اینجا بنویسم، قطع به یقین بزودی نقل مکان کرده و در مکانی دلچسب حرف میزنم و حرف میزنم و حرف میزنم، فی الحال می خواهم از روال جدید زندگی ام نهایت لذت را ببرم...
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
سلطان وقتی فوتبال می بیند فقط فوتبال می بیند، حتی اگر سیل بیاید یا زلزله بیاید هم سلطان فقط فوتبال می بیند، سلطان همه ی کارهایش را به همین دقت می کند، حتی اگر سیل بیاید یا زلزله بیاید، وقتی هایی که سلطان فوتبال میبیند به پهلو می خوابد دستش را زیر سرش تکیه گاه می کند و همه ی نگاهش به صفحه ی مستطیلی تلویزیون و همه ی گوش هایش به اسپیکر های آن است، حتی اگر سیل بیاید یا زلزله بیاید، فرقی ندارد بازی رئا
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
نگار در شهریار زندگی می کند، هفده سالگی ازدواج کرده و بیست سالگی شوهرش ترکش کرده دلیلش بچه دار نشدن نگار بوده، نگار زیباست، چشمان تیله ای دارد، صورت لپو دارد، پوست شفاف دارد، باهوش و زیرک و آرام است، تنها زندگی می کند، با خیاطی خرجش را میدهد، صیغه ی یک پسر جوان هم هست، نه برای اینکه خرجش را بدهد، برای اینکه تنش شدیداً تشنه ی یک تن است، تشنه ی دلبری کردن و خواسته شدن برای یک مرد خشن و قدرتمند؛
ع
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
توی توئیتر فارسی یه توئیت بود که نوشته بود علاوه بر اینکه من و تو ما نشدم نصف منم از بین رفت، چقد شبیه این روزای منه که احساس می کنم یه کار بیهوده رو به مدت یک سال انجام دادم یه چیزی شبیه میخ توی سنگ کوبیدن آخرشم دماغ و چند جای دیگم میسوزه، در این روزهای عزیز برای همگیتان آرزومندم که اعضای بدنتون نسوزه، خدا شاهده انقد دعای خوبیه...
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
چقدر این روزها شبیه مردن است، منتهی آنهایی که قبلاً مرده اند تعریف می کنند که نکیر نامی و منکر نامی می آید ، بنده هنوز زیارتشان نکردم، ولی خب چند نمونه سوأل حل کردم تا موقع زیارتشان یک حرفی برای گفتن داشته باشم...
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی
برچسب:
نویسنده: بهنام قربانی